ساکولنت لیتوپس

donyaekeshavarziساکولنت لیتوپس      donyaekeshavarziبه مناسبت عید نوروز ۱۰% شارژبه مناسبت عید نوروز ۱۰% شارژ رایگان با پرداخت پرفکت مانی
بیاتوبت ، هیجان و شانس واقعی با فوتبال
️یک قدم تا میلیونر شدن️
آدرس ثبت نام :️

پیش بینی کن برنده شو جایزه ببر

️پیشبینی آنلاین مسابقات فوتبال ️

️بیا تو بت یک قدم تا میلیونر شدن️

اوج لذت و هیجان

بگو سیب
به قلم زهرا ارجمند نیا
قسمت ۲۵۱

جان به قربان آن دو چشمان مهربانت ای وجود من.
تو پریزادی و انگاری که رویایی و چشمات مینیاتوری ترین تصویر دنیای منه.
تو مثل خوابی و ای کاش من و دریابی و دریایی بسازی از شب و روزی که رویای منه.
تو پریزادی..
تو پریزادی آخر و از پس یه نگاه خیره و پر مهر به دوربین نجوا کرد و شاید فقط من فهمیدم این عشق و از پشت
اون همه تکنولوژی برای من فرستاد.چشمام برق می زدند و پر بودند از ستاره هایی که بودنش توی زندگیم بهشون
هدیه داده بود.مجری وارد شد و بعد سالم و خوش و بش گرمی با پوریا ازش خواست بنشینه.خیلی آروم نشست و
هردو با لبخند بهم خیره شدند.سوال اول مجری من و هم واقعا غافلگیر کرد: ببینم تو چرا انقدر اهنگ با اسم پریزاد
داری؟
پوریا آروم لبخند زد و سرش و تکون داد.خوب شمشیر و از رو براش بسته بودند : خیلی نیست ، فقط دوتاست ، یکی
دیگه موزیک پریه که بازخوانی یک موزیک قدیمیه.
خندم از همون موزیک پری که گفت توی هوا پخش شد .اون موزیک رسما شده بود نقطع ضعف من ، تا جلوی
چشمش پیدام نمی کرد ، صداش و می انداخت روی سرش که ای پری کجایی که رخ نمی نمایی!یک بار هم جلوی
سپهر و اتردین این کار و کرد که هنوز فراموشش نکرده بودند.سوال کیوان کریمی ، مجری مقابل پوریا باعث شد از
فکر اون روز بیرون بیام : خب همین..چرا پری؟
لبخندش محو و مردونه بود.بدون هیچ حاشیه رفتنی کامال محکم جواب داد: من این سوال و یک بار توی یک
مصاحبه ی دیگه هم جواب دادم.همه ی اینم موزیک ها به عشق همسرم پریزاده.
لبخندم محو شد. قلبم اما انباشته شده بود از عشق.چقدر برام عزیز بود.پدربزرگ همیشه برام دعا می کرد : خدا
کنه کسی بیاد توی زندگیت که قدرتو بدونه..پوریا اجابت همون دعا بود انگار.لبخندم کمی دوباره رنگ گرفت با
سوال کیوان که از دوستان پوریا هم بود و خوب دلیل این انتخاب اسم و می دونست اما به خاطر باال رفتن تعداد
بیننده هاش ، پوریا رو توی منگنه قرار داده بود : پس خودت یه پری تو خونه داری!
پوریا با همون لبخند سرش و تکون داد: دقیقا کیوان سری تکون داد : خیلی هم عالی..شنیدم دیشب اصفهان کنسرت داشتی..چطوربود استقبال ؟
پوریا هم کمی جدی تر شد : مردم که همیشه به من لطف دارند. استقبال اصفهانم عالی بود ، مثل همیشه بلیطا
ازچند روز قبل کامل به فروش رفت و فکر می کنم شب خوبی بود.
یکم راجع به موزیک بگو سیب حرف بزنیم ؟خودت می دونی که این موزیک جزء پر طرفدارترین موزیکاته..دلیلش
به نظرت چی می تونه باشه.چون یادمه توی کنسرت تهران هم برای اولین بار خوندیش.
پوریا لبخند زد و من هم لبخند زدم.اون کنسرت و هیچ کدوم از خاطر نمی بردیم.همون شبی که اون و خوند و به من
تقدیمش کرد و همون شب هم از من خواستگاری کرد.شیرینی اون لحظات به دیواره ی دلم چسبید.با کمی مکث
جواب داد : خب قطعا هر کاری که با عشق خونده بشه بازخورد خوبی هم خواهد گرفت.بگو سیب برای من یه کار
عادی نبود.از ترانه سرایی تا تنظیم و ملودیش کار خودم بود و برای یک سورپرایز اون شب آمادش کردم .من همون
شب از همسرم خواستگاری کردم و بگو سیب ، هدیه ی من به زیباترین عکاس زندگیم بود.
کیوان لبخند زد و من نمی دونم چرا بی اختیار بغض کردم.دلم شدیدا می خواست االن بغلش کنم و بابت همه ی این حس های خوب ازش تشکر کنم : همسرت عکاسه؟
لبخند پوریا عمکیق تر شد ، انگار که دلیل اون لبخند من باشم : درسته..خانمم عکاسه.
به قدری زیبا زمزمه کرد خانمم عکاسه که توی دلم همه چیز فرو ریخت ؛ یک زلزله اومد و حس هام و تشدید کرد و
گسل عشق به پوریا رو فعال تر کرد.کیوان با لبخند عجیبی پرسید : نمی خوای چیزی به خانمت بگی!
نگاه گوریا لحظه ای به لنز دوربین خیره شد و من حرفاش و از پس نگاهش فهمیدم.اونم دلتنگ بود : خودش همه
چیز و می دونه!
کیوان مصرانه تر پرسید : حاال یک جمله بگو شاید ندونه..
نگاه پوریا جدی شد.به لنز دوربین زل زد و دستش و به حالت احترام کنار سرش قرار داد : بگو سیب..
سرمو با لبخند و بغضی که امیخته شده بودند تکون ادم.این بگو سیب یعنی لبخند بزن..هروقت لبخند نداشتم ،
نگاهم می کرد دستاش و مثل دوربین می زاشت جلوش چشمش و می گفت بگو سیب خانم عکاس و همین من و به
لبخند وا می داشت.دستی به صورتم کشیدم و بی قرار از جام بلند شدم.فاصله ی زیادی تا محل ضبط برنامه نبود ،شاید فقط نیم ساعت.سریع به سمت اتاق مشترکمون رفتم ، بارونیمو برداشتم و یک جین از روی همون شلوار خونم
تن زدم.نگاهم لحظه ای به قاب عکس دونفرمون روی پاتختی گره خورد ، به نگاه شادمون کنار همون رودخونه
درحالی که هنوز آثار پفک روی انگشتامون بود.لبخند دلتنگی زدم و کاله بارونی رو روی سرم انداختم و با قدم های بلند از خونه خارج شدم.چون مستقیم از فرودگاه رفته بود اون جا ماشینش همراهش نبود.

ادامه دارد…

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ارسال دیدگاه جدید

نظرات برای این مطلب بسته شده است.

Sorry, the comment form is closed at this time.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئواجاره ویلا و فروش ویلا شمالسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلااجاره ویلافروش ویلاویلا شمالویلا زیباکنار