همراهان عزیز

شما میتونید ما رو در سایر پیام رسان ها نیز دنبال کنید:

همراهان عزیز  شما میتونید ما رو در سایر پیام رسان ها نیز دنبال کنید:ﺑﻌﻀﯽ ﺍشکها ﻫﺴﺘﻨﺪ
بی ﺩﻟﯿﻞ،بی ﺑﻬﺎﻧﻪ
یک ﺩﻓﻌﻪ ای
ﻧﺼﻒ ﺷﺒﯽ ﻋﺠﯿﺐ ﺁﺩﻡ
ﺭﺍ ﺁﺭﺍﻡ میﮐﻨﻨﺪ
ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ
ﺍﯾﻦ ﺍﺷﮏﻫﺎﯼ ﺑﯽﺑﻬﺎﻧﻪ
ﺳﻨﺪﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﻧﺎﻡﺧﺪﺍﺳﺖ
شبتون خوش

داستان شب

هوای سرد و پوستین گرم

در یک روز سرد زمستانی، معلمی با یک لباس نازک در حال درس ‌دادن به کودکان بود.
ناگهان سیلی از کوهستان جاری شد و با خود خرسی را آورد.

خرس در آب غوطه‌ می ‌خورد و سرش دیده نمی ‌شد.

کودکان وقتی خرس را دیدند، فکر کردند پوستینی از پوست خرس است.

پس به معلم گفتند ای استاد، سیل با خود پوستینی گرم آورده است.
فوری داخل آب بروید و پوستین را بگیرید که در این هوای سرد با پوشیدن آن گرم خواهید شد.

معلم برای گرفتن پوستین، به طرف سیل دوید و داخل آب پرید.
وقتی نزدیک خرس رسید، ناگهان خرس به او چنگ زد و او را گرفت.

خرس و معلم، همراه سیل دور و دورتر می‌ شدند.
بچه‌ ها وقتی دیدند گرفتن پوست به این راحتی‌ ها نیست فریاد زدند ای استاد، زودتر یا پوستین را بردار یا رهایش کن.

معلم که نمی ‌توانست از دست خرس خلاص شود، رو به بچه‌ ها فریاد زد بچه‌ ها، من او را رها کرده‌ ام اما پوستین مرا رها نمی‌ کند.

برگرفته از فیه ما فیه، مولوی

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

ارسال دیدگاه جدید

نظرات برای این مطلب بسته شده است.

Sorry, the comment form is closed at this time.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A
طراحی سایتسئواجاره ویلا و فروش ویلا شمالسرویس و تعمیر کولر گازیاجاره ویلافروش ویلااجاره ویلافروش ویلاویلا شمالویلا زیباکنار